تبلیغات
World ʇəɹɔəS ! - ♛ قسمت سوم راز خورشید ( The secret sun ) ♛

♛ قسمت سوم راز خورشید ( The secret sun ) ♛

سه شنبه نهم خردادماه سال 1396 ساعت 08 و 01 دقیقه و 40 ثانیه

نویسنده : [ Xχ_нυηнαη_ѕнiρєя_94.00.88.7_Xχ ]∞





سانسی به همون حرفی که توی سرش تکرار میشد گوش میکرد و هی دنبال دوستاش گشت

و از این میترسید که یه وقت کسی اونو نبینه

یهو یه حسی بهش گفت  کسی رو که داره پیدا میکنه درست توی شهره !

سانسی مجبور شد به داخل شهر بره ...

×مصیبتی شده هاااااا

وقتی که به شهر رسید قاطی مردم پنهان شد تا زیاد به چشم نیاد

و یهو متوجه شد که اون شخصو پیدا کرده (سانسی وقتی با خورشید حرف میزنه و چیزی رو احساس میکنه چشماش تغییر میکنن )



× چیییییی؟؟؟ این که کوره ! من سه ساعت وقتمو برای این تلف کردم ؟؟؟

وای نهههههه




* خب نمیکردی 

× ه..ها ؟ کی بود ؟

* من بودم . گفتم لازم نبود وقتتو تلف کنی

× ا..اما من که منظورم ت..ت..تو نبودی !


* اینجا به غیر از من هیچ کس کور نیست

×ع...عه واقعا ... هیهیهی...ببخشید...قصد بدی نداشتم...

م...من میخواستم بهت بگم که ...

اون اسب یهو غیب شد...

× ها ؟ کجا رفتی ؟؟؟ صبر کن من میخوام بهت یه چیزی بگم

* من اینجام درست پشت سرت

× وای  ! ترسیدم  اینا یعنی چی ؟

* یعنی این که هر کوری بدبخت نیست

سانسی سرش رو کج کرد جوری که بگه چیییی ؟

* ببین من کورم اما فقط روزا

× چی ؟ تو فقط روزا کوری @_@ ؟

* آره . من توی شب از همتون بهتر میبینم

× وای...این معرکس...ببینم راست میگی ؟

* البته ، تازه من میتونم به خفاش تبدیل شم و در 1 ثانیه غیب شم !

× هااااا ؟

* بگذریم ، چرا اومدی دنبال من ؟

سانسی یکم رنگ پریده شد و گفت :

× ر..راستش ... اگه بتونیم دوستای خوبی بشیم بهت میگم ...اینجا نمیشه

* دوستای خوب ؟

× آ..آره...میشه با من دوست بشی؟ من به تو احتیاج دارم...(گرچه خودمم نمیدونم چرا)

* راجبش فکر میکنم

× هی تو باید همین الان با من بیای کارت دارم خب -_-

* چی کار -_- ؟

× بیشتر از این نمیشه اینجا باشم . زود باش دیگههههه


* بااااااشه -_-

× پس هر جا من میرم بیا

اونا از شهر  رفتن بیرون و سانسی همه چیزو بهش گفت و ازش قول گرفت تا به کسی معرفیش نکنه

* تو با خورشید حرف میزنی ؟؟؟؟

× چرا میخندی ؟ یه خفاش خنده دار تره

* ببینم منظورت چی بود ؟

× من جدیم ، خورشید به من گفت تا با تو و یکی دیگه به اسم ریانا فلوریس دوست بشم

* ریانا فلوریس ؟؟

× اره ببینم میشناسیش ؟

* آره درست کنار ما زندگی میکنه 

× واقعا ؟؟؟؟ببینم اون چجور اسبیه ؟

* خیلی خوب نیست

× ممنونم تیانا -_-

تیانا به ندرت با سانسی دوست شد و تصمیم گرفتن یه گروه درست کنن و به غیر از تیانا رو ریانا کسای دیگه ای رو هم به گروهشون بیارن تا قوی و قوی تر بشن اما فقط به افرادی که قابل اعتماد بودن اعتماد میکردن و توی این کار خورشید راهنماییشون میکرد ...


برای ادامه 10 نظر ^_^















دیدگاه ها : نفر خوششون اومده ^^
آخرین ویرایش: سه شنبه نهم خردادماه سال 1396 ساعت 08 و 55 دقیقه و 47 ثانیه