Follow or Dashboard


♛Bℓαcк ωι∂σω♛ ♛وب عانجی یاماتو جونز^ ^♛ ♛وب اکتویا ژون ^-^♛ ♛سارا (ددی بزرگـ)♛ ♛ فن کلاب رمان دابل اسی ♛ ♛وب بهار ژون آجییییم♛ ♛وب آتوسا جونمممممم >0♛ ♛وب فاطمه جون ♛ ♛ وب سارا جون ♛ ♛ وب انیمیشنی رینبوشای جون ♛ ♛ققنوس جونم♛ ♛سارینا جون♛ ♛مهتاب جونم♛ ♛وب ادریانای 2 ملقب به مبینا♛ ♛وب مهستی جون♛ ♛میساکی می جون♛ ♛میس بارانا جون♛ ♛وب مهشاد جون خواهر کوچیکم♛ ♛وب ارورا جون♛ ♛ وب سارینا جون دوست مهربونم ♛ ♛ وب شاینی دش جون ♛ ♛ پونی شاپ (از نظر من بهترین وب کد سازی)♛ ♛یسنا و باران♛ ♛وب کد وینکس♛ ♛ وب دیانا جون ♛ ♛ وب هانی جون ♛ ♛وب ریون ژون♛ ♛ وبـــ نازنیـــن ♛ ♛ کد های پونی کوچولو ♛ ♛ دَبیرِســـتآنِ سر نوشت هآ ♛
♛ هعییییییی :"| ♛
×●●[ ∂mαhzw ]◇×◆
نظرات() • دوشنبه ششم آذرماه سال 1396• ساعت 15 و 45 دقیقه و 46 ثانیه


نتیجه تصویری برای ‪kanade tachibana gif‬‏

من دیروز که یکـ شنبع باشع ک رفتع بودم مدرسع ... :|

هوا خیلی سرد بود و منم یه سوییشرت نیم تنه ای پوشیده بودم :|

صف هم گرفته بودیم و منم داشتم از سرما میمردم :||

عاقا من هی به ناظممون میگفتم تروخدا بریم سر کلاس هوا سرده -_-

هی میگفت ساکت باش گوش کن به دردت میخوره مطالب :|

عاقا خلاصه ما جلوی خَشمِمانَ گرفتیم :|

رفتیم سر کلاس منم از سرما تا اخر زنگ از کلاس پامو نزاشتم بیرون :|

بعد تازه فمیدم موندن تو کلاس بیشتر ب ادم خوش میگذره ._.

رفتم وایسادم پا تخته علوم بخوانم واسه کوییز :| (معمولا زنگ تفریحا درس 

میخونم:|)

بعد یهو یکی از دوستام اومد از پشت زد تو ساق پام با پاش :|

منم بهش گفتم تو شلوارت مگس داری ؟ :|

گف نه مرض دارم :| ( :|||| )

بعد گف چقد ضعیفی زود میوفتی :| !

عاقو مام لَجِمآن گرف بش گفتیم یبار دیه بزن :|

انقدددددررررر خودمانه سفت کردیم تا اگر زد نیوفتیمان زمین :|

بعد از اونهمه انقباض وقتی زد بازم خوردم زمین :|

اعصابم دیه خیلی خورد شده بود بش گفتم بَ رَ بَ بَ یبار دیه بزن :|

بازم زد بازم افتادم :| عاقو ما تسلیم نشدیم تو این ربع ساعت این هی

زد به ساق پای ما مام هی افتادیم :|

اخرشم نتونستیم خودمانه نگه داریم :|

بعد این یه ربع سر کلاس دیدم پامَ حس نمکنم :||||||

ی نگا کردم دیدم پام قرررررمزززززز شده نمتانم راهم برم

عاقو ما با خشم و نفرت تمام زنگو تحمل کردیم بعدشم آمدیم خانه :|

بعد کلا عین فلجا راه میرفتم مامانم بم میگفت درست راه برو این چیه:|

منم گفتم بدنم درد میاد نمیتونم :|

عاقا حالا ولللل نمیکنه میگه آنفولانزا گرفتی=|||||

سه ساعت میگه پاشو بریم دکتر تا بدتر نشدی:|

مام اخرش اعتراف کردیم چون بَسیار بَسیار از دکی میترسم :|

بعدشم بهم با لحن بدی گف دیگه نبینم از این کارای زشت بکنیا :"|

بعد فرداش که امروز باشه دیدم سرما خوردم <=((((

ولی هنو صداشو درنیاوردم چون حوصله دارو مارو نعرم >-< ...

خب این بود جریان ما  از ساعت 8 صبحم تا الان داشتم خر میزدم واسه فردا :|

باز مامانم میگه بیا بشین درستو بخون :|||||

شانس نداریم کههههه =....=

راستیع تو نظر سنجی شرکت کنید من خودم شرکت کردم :|

سایونارا <=((((((




Tsgs: