بیورگرافی شخصیتم

سه شنبه سی ام آذرماه سال 1395 ساعت 20 و 32 دقیقه و 10 ثانیه

نویسنده : ~..:: YuNo ::..~
(مسخره نکنین نقاشی برای 2 سال پیشه خب-_-)
اسم:اسنواونت
ملقب به:اسنو،وکالینا،اونتی-_-
سن:23
همسر:ارن
بچه:ایزابل
خواهران:
فایس،امی شای،وایلت
برادر:
دنیس(تک پسر خانواده)
اخلاق:باهوش،شاد،شوخ
نوع:پرنسس
مقام فعلی:ملکه
قدرت ها:
98%قدرتای جهانو داره-_-
شغل (در شهر های معمولی):خواننده،بازیگ،صدا گذار و مدل
درباره:
اون از بچگی پرنسس بوده و خوانوادشون یکی از دو کشور بزرگ در کل پونی ویل و ربات ویل و......دارن.(توصیح میدم)
اون از بچگی به خوانندگی علاقه داشته و توی 5 سالگی نشونشو بدست آورده.اما به دلایل خواصی به مرور زمان نشونش تغییر کرده و الان اسنو یکی از 8 نفر پر قدرت جهان هاست
اون و خانوادش یکی از پیشرفته ترین ربات ها هستن که البته بیشتر به پونی شبیهن.
و اما بگم اونا الان پونی هستن و همه به اسم ربات میشناسنشون.







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه سی ام آذرماه سال 1395 ساعت 20 و 44 دقیقه و 58 ثانیه

سلاممممممم

سه شنبه سی ام آذرماه سال 1395 ساعت 20 و 22 دقیقه و 14 ثانیه

نویسنده : ~..:: YuNo ::..~
سلاممممم
من یکتا هستم
از مدیر خخییییلللللیییی ممنونم که نویسندم کرد
خیلی ممنونم
بریم سر قوانین
کپی ممنوع
هک کردن= مدیونی
فحش = جواب
همین فعلا برم آپ کنم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه سی ام آذرماه سال 1395 ساعت 20 و 31 دقیقه و 54 ثانیه

نقاشی های دیروزم

سه شنبه سی ام آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 59 دقیقه و 49 ثانیه

نویسنده : ×●● [ MĤZѠD ∞ ҠŔĪS ѠƱ ] ●●×

 سلام نقاشی هامو اوردم روشون ادرس وبمو زدم تا کپی نشه . پس کپی نکن همش هم دست رنج خودمه .

بکیلیک 

بکیلیک



اگه بقیشونو میخواید باید این پست 10 نظر داشته باشه 




دیدگاه ها : قشنگ بودن ؟
آخرین ویرایش: سه شنبه سی ام آذرماه سال 1395 ساعت 16 و 04 دقیقه و 42 ثانیه

تقدیم به مدیر جونم

دوشنبه بیست و نهم آذرماه سال 1395 ساعت 20 و 37 دقیقه و 31 ثانیه

نویسنده : ❤rose-clair❤
apple white ile ilgili görsel sonucu




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه بیست و نهم آذرماه سال 1395 ساعت 22 و 02 دقیقه و 41 ثانیه

کی ؟!

دوشنبه بیست و نهم آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 32 دقیقه و 25 ثانیه

نویسنده : ×●● [ MĤZѠD ∞ ҠŔĪS ѠƱ ] ●●×
سلام بچه ها . من دنبال یه دوستم . ققنوس که رفت ولی من همیشه به یادشم . کی با من دوست میسه ؟؟؟ please بگین تو همین پست


دیدگاه ها : تا نظر
آخرین ویرایش: دوشنبه بیست و نهم آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 34 دقیقه و 04 ثانیه

عنوانو بیخیال مطلبو بخون-_-

دوشنبه بیست و نهم آذرماه سال 1395 ساعت 10 و 10 دقیقه و 33 ثانیه

نویسنده : ❤rose-clair❤
سلام به همه...
امروز اومدم تا حرفی که از دیشب تو گلوم گیر کرده رو بگم...
فکر کنم همه میدونید مدیر نویسنده منم هست...
خب باید بگم که من همه نویسنده هامو مدیر میکنم...
ولی دیدم مهزاد(مدیر)همیشه نظرات بقیه رو تایید میکنه و یا جواب میده:(
منم دسترسیشو گذاشتم رو نظرات خودش:(
مهزاد هم ناراحت شد و باهام قهر کرد....
حالا حرف دلم اینه:

من از وقتی اومدم تو این وب، دسترسیم به همههه چیز بستس فقط میتونم مطلب بذارم و نظرات خودمو تایید کنم:(
خب اگه اینجوریه منم باید قهر کنم برم درسته؟
چرا مهزاد حق داشت قهر کنه ولی من حق ندارم؟
چرا من باید همه نویسنده هامو مدیر کنم ولی خودم هیچ جا مدیر نباشم؟
چرا من نمیتونم دوست خوب پیدا کنم؟(به غیر از نگین، دلسا، زهرا و مریم)
چرا من باید تو نت اینقدر بدبختی بکشم؟
چرا وقتی میخوام برم همه جلومو میگیرن؟
چرا باید همیشه از درون داغون باشم؟
چرا باید تو نت از نظر بقیه "خبرچین" خونده بشم؟

فکر کنید یه نفر همین کارها رو با شما بکنه....
خدایی ناراحت نمیشین؟
خدایی بگین...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه بیست و نهم آذرماه سال 1395 ساعت 10 و 17 دقیقه و 08 ثانیه

چند تا عکس برای ادیت

یکشنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1395 ساعت 22 و 01 دقیقه و 39 ثانیه

نویسنده : •♡~バーハル~♡•
سلام
اپ امروزم اینه
براتون چن تا عکس از پونی ها اوردم
در واقع اینا برای اینن که شما پونی های جدیدی بسازین
برای اونایی که هنوز شخصیتی داخل پونی ندارن خیلی خوبن چون که می تونن خودشون شخصیتشونو بسازن
به هر حال امیدوارم بدوووستین













دیدگاه ها : هوووم نظر
آخرین ویرایش: یکشنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1395 ساعت 22 و 13 دقیقه و 47 ثانیه

توایلایت حالت خوبه

یکشنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1395 ساعت 21 و 07 دقیقه و 06 ثانیه

نویسنده : *_*Aurora*_*



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ریتی دیوانه می شود

یکشنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1395 ساعت 21 و 00 دقیقه و 30 ثانیه

نویسنده : *_*Aurora*_*



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1395 ساعت 21 و 01 دقیقه و 16 ثانیه

ادامه ی داستان هلن دریمز ( عکس ها واقعا قشنگن همشونو با بدبختی توی پینت کشیدم )

یکشنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1395 ساعت 14 و 09 دقیقه و 29 ثانیه

نویسنده : ×●● [ MĤZѠD ∞ ҠŔĪS ѠƱ ] ●●×


ادامه ی داستان هلن دریمز : 

پرنسس هلن دریمز با نگاهی تحقیر آمیز به سلستیا به اون گفت : منو که میشناسی...نه؟! 



+تو...تو همون پرنسس مخفی خواهر بی عقل من لونایی ... تو..چرا انقدر متفاوتی؟!؟!؟!؟!؟


- دهنتو ببند بی وجدان 

و یک جادو به سمت سلستیا پرت کرد و سلستیا جاخالی داد .

-چیه؟ از یه پرنسس مخفی میترسی ؟؟؟ بیا و من رو بکش 

+ کشتن تو برام کاری نداره هر وقت دلم بخواد خودم میکشمت 

- پس اگه از کشتن من ترس داری من کارمو شروع میکنم ...

هلن دریمز چوب جادوییش رو به وجود اورد و در عین حال سلستیا هم توقفی نکرد و چوبش رو به وجوداورد اون دو تا با هم رو در رو شدن ...
سلستیا از نیروی خورشید استفاده کرد تا هلن دریمز رو بسوزونه...
هلن دریمز از معجزه ی خودش استفاده کرد و غیب شد ...

- الوووو همیشه یادت باشه یکی پشتت هست که میخواد هیچ وقت نباشی ...
+چی؟
-بگیر که اومد ...

سلیتا هم از ترس جیغ زد حالا...هر دو با هم رو در رو شده بودن  ...سلستیا دنبال هلن دریمز میرفت هلن دریمز پرواز کرد و انقدر بالا رفت تا سلستیا اونرو گم کرد . چند ساعت گذشت سلستیا هنوز توی هوا منتظر هلن دربمز بود ولی...از اون خبری نبود...
که ناگهان سلستیا احساس میکنه یه صدای خطرناک و رعد و برقی میاد ...
سریع بالای سرش رو نگاه کرد همین که نگاه کرد هلن دریمز با شمتی از جادو اونو به طرف زمین پرت کرد ...
سلستیا توی هوا بیهوش موند ...هلن دریمز توی هوا با خوشحالی میخندید و ناگهان سلستیا با عصبانیت بلند میشه و شمشیر داغش رو بیرون میاره ...اون انقدر عصبانی میشه که به کابوس خورشید تبدیل میشه..
هلن دریمز که خیلی ترسیده بود و نمیدونست چی کار کنه بالا و بالاتر رفت...
سلستیا که خیلی عصبانی شده بود یه نیروی خییییییییییلی نورانی و خورشیدی دور خودش به وجود اورد و با سرعت هر چه تمام به هلن دریمز نزدیک شد 



هلن دریمز که چاره ای نداشت...تمرکز کرد و به دوباره به یک روح سفید تبدیل شد و جادویی خییییییییلی خیلیـــــــــ قوی به وجود اورد و میخواست که خورشید رو نابود کنه . اون همه ی جادوش رو توی دستاش جمع کرد و یک دفعه به سمت خورشید پرتاب کرد .سلستیا با ترس فریاد کشید : نــــــــــــــــــــــــــــه!!!


( نقاشی کردنش خیلی سخت بود خیلییییییییییییییییی)


بعد از این که خورشید رو ناپدید کرد ...دنیا رو بهم ریخت و حالا همه چیز در دستان هلن دریمز بود :





و حآلآ...آیـ ـ ـآ هِلِنـ دریمـز دنیـآ رو نآبـود میـکـنه...؟؟؟

ادامه با 100 نظر...









دیدگاه ها : نظر بدهید ...جایزه بگیرید @.@
آخرین ویرایش: - -

خوانواده پینکی

شنبه بیست و هفتم آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 48 دقیقه و 44 ثانیه

نویسنده : ★سانست ماری شای★
Image result for سلستیا


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سلستیا تو اتلیه عکاسی:|||

شنبه بیست و هفتم آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 46 دقیقه و 06 ثانیه

نویسنده : ★سانست ماری شای★
ژست گرفته ازش عکس بگیریم:||||||||||
Image result for سلستیا



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه بیست و هفتم آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 47 دقیقه و 16 ثانیه

اینو همه دیدن

جمعه بیست و ششم آذرماه سال 1395 ساعت 23 و 36 دقیقه و 24 ثانیه

نویسنده : •♡~バーハル~♡•
بدون توضیح
گموونم همه دیدن







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه بیست و ششم آذرماه سال 1395 ساعت 23 و 39 دقیقه و 08 ثانیه

عکس های ادیت

جمعه بیست و ششم آذرماه سال 1395 ساعت 23 و 11 دقیقه و 07 ثانیه

نویسنده : •♡~バーハル~♡•
سلامممم

راستی عکس پروفایلم رو عوض کردم

این عکس صد برابر شبیه خودم

فلاترشای عینکیه و منم عینکیم



سه تا عکس ادیت شده






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه بیست و ششم آذرماه سال 1395 ساعت 23 و 20 دقیقه و 02 ثانیه

بیوگرافی من (هلن دریمز)

جمعه بیست و ششم آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 51 دقیقه و 29 ثانیه

نویسنده : ×●● [ MĤZѠD ∞ ҠŔĪS ѠƱ ] ●●×
سلام بچه هآ من آیلین یا مهزادم . من اومدم خودم رو ( شخصیت خیالی ساختگیم ) رو براتون بگم و بیوگرافی بنویسم ^^اخلاقش رو عین خودم کردم کلن این منم توی دنیای پونی
کپی نکنین آدرس وب و اسمم روشه :|

عکسش رو باید ببینین چون خیلی قشنگه واقعا قشنگه بکلیک

اسم : هلن دریمز ( هلن رویاها ) helen dreams
لقب : هلی (helie)
نوع : پرنسسی مخفی ( یکی از شاگرد های مخفی از پرنسس لونا ) 
اخلاق : خود خواه و مغرور و لجباز اما در حقیقت مهربون و خجالتی 
جادو : اون میتونه با جادوش هر کس رو به هر چیزی که میخواد تبدیل کنه 
معجزه: اون هر وقت که بخواد غیب میشه 
غذای مورد علاقه : گل مریم با سس رز 
بهترین دوست : لوسی آلت
کسی که ازش متنفره : سانست شیمر ، اون در مورد سانست نظری نداره و از اون متنفره 
ورزش مورد علاقه : باله . 
فعالیت مورد علاقه : کتاب خواندن و گوش دادن به موسیقی با هدفون 
رنگ مورد علاقه : صودتی و قرمز و ابی و بنفش و زرد ( اون این رنگ ها رو از ته دل دوست داره ) دلش برای رنگ سبز لجنی میسوزه :| و میگه چی میشد یکم خوشگل تر بود ؟! 

خلاصه ای از زندگی او : 

هلن دریمز که از خانواده ای ثروتمند و پولدار هست از زندگیش خسته میشه . اون با خودش میگه : من از پولدار بودن خوشم نمیاد و از این که هر چیزی رو راحت بخره و ... نفرت داره . اون تمام پول های تو جیبی اش را صرف بیماری دوست صمیمی اش لوسی آلت میکنه و کسی خبر نداره . دوست صمیمی اش حدود 2 سال است خانواده اش را در حادثه ی آتش سوزی از دست داده و یتیم هست . هلن دریمز نسبت به دوستش خیییییلی دلسوز و مهربونه و هر چی توی دلش هست به دوستش میگه و ... کلا اون دو تا مثل 2خواهر پشت هم هستن تا این که روزی لوسی یه بیماری بد میگیره و هلن به طرز شدیدی افسرده میشه ... . اون از خونه فرار میکنه و به طرز ناگهانی پرنسس لونا رو ملاقات میکنه . در طی 4 سال به عنوان تنها شاگرد پرنسس لونا و پرنسس مخفی اون انتخاب میشه و هنوز کسی از این ماجرا خبر نداره . اون با پرنسس لونا سال های زیادی زندگی کرد و همین امر باعث شد تا از پرنسس سلستیا متنفر بشه . هلن دریمز پس از این که به پرنسسی رسید خودش رو از چشم همه محروم کرد و از طرف پرنسس سلستیا به به یک قصری در سیاره ای دیگه تبعید شد . هلن روز های سختی رو میگذرونه تا این که با یاد گرفتن یک طلسم خودش رو به زندگیش بر میگردونه و برای همیشه در خانه ای دور از کشور خودش زندگی میکنه ...اون یک دختر افسرده و تنهاست و ...



این داستان ادامه دارد ...برای ادامه 30 نظر به همین پست 



دیدگاه ها : نفر ادامه میخوان
آخرین ویرایش: جمعه بیست و ششم آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 52 دقیقه و 18 ثانیه



تعدادکل صفحات : 16 1 2 3 4 5 6 7 ...
آپلودسنتر سیب آپ