تبلیغات
World ʇəɹɔəS ! - مطالب آذر 1395

نقاشی های دیروزم

سه شنبه سی ام آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 59 دقیقه و 49 ثانیه

نویسنده : [ Xχ_нυηнαη_ѕнiρєя_94.00.88.7_Xχ ]∞

 سلام نقاشی هامو اوردم روشون ادرس وبمو زدم تا کپی نشه . پس کپی نکن همش هم دست رنج خودمه .





اگه بقیشونو میخواید باید این پست 10 نظر داشته باشه 




دیدگاه ها : قشنگ بودن ؟
آخرین ویرایش: سه شنبه سی ام آذرماه سال 1395 ساعت 16 و 04 دقیقه و 42 ثانیه

ادامه ی داستان هلن دریمز ( عکس ها واقعا قشنگن همشونو با بدبختی توی پینت کشیدم )

یکشنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1395 ساعت 14 و 09 دقیقه و 29 ثانیه

نویسنده : [ Xχ_нυηнαη_ѕнiρєя_94.00.88.7_Xχ ]∞


ادامه ی داستان هلن دریمز : 

پرنسس هلن دریمز با نگاهی تحقیر آمیز به سلستیا به اون گفت : منو که میشناسی...نه؟! 



+تو...تو همون پرنسس مخفی خواهر بی عقل من لونایی ... تو..چرا انقدر متفاوتی؟!؟!؟!؟!؟


- دهنتو ببند بی وجدان 

و یک جادو به سمت سلستیا پرت کرد و سلستیا جاخالی داد .

-چیه؟ از یه پرنسس مخفی میترسی ؟؟؟ بیا و من رو بکش 

+ کشتن تو برام کاری نداره هر وقت دلم بخواد خودم میکشمت 

- پس اگه از کشتن من ترس داری من کارمو شروع میکنم ...

هلن دریمز چوب جادوییش رو به وجود اورد و در عین حال سلستیا هم توقفی نکرد و چوبش رو به وجوداورد اون دو تا با هم رو در رو شدن ...
سلستیا از نیروی خورشید استفاده کرد تا هلن دریمز رو بسوزونه...
هلن دریمز از معجزه ی خودش استفاده کرد و غیب شد ...

- الوووو همیشه یادت باشه یکی پشتت هست که میخواد هیچ وقت نباشی ...
+چی؟
-بگیر که اومد ...

سلیتا هم از ترس جیغ زد حالا...هر دو با هم رو در رو شده بودن  ...سلستیا دنبال هلن دریمز میرفت هلن دریمز پرواز کرد و انقدر بالا رفت تا سلستیا اونرو گم کرد . چند ساعت گذشت سلستیا هنوز توی هوا منتظر هلن دربمز بود ولی...از اون خبری نبود...
که ناگهان سلستیا احساس میکنه یه صدای خطرناک و رعد و برقی میاد ...
سریع بالای سرش رو نگاه کرد همین که نگاه کرد هلن دریمز با شمتی از جادو اونو به طرف زمین پرت کرد ...
سلستیا توی هوا بیهوش موند ...هلن دریمز توی هوا با خوشحالی میخندید و ناگهان سلستیا با عصبانیت بلند میشه و شمشیر داغش رو بیرون میاره ...اون انقدر عصبانی میشه که به کابوس خورشید تبدیل میشه..
هلن دریمز که خیلی ترسیده بود و نمیدونست چی کار کنه بالا و بالاتر رفت...
سلستیا که خیلی عصبانی شده بود یه نیروی خییییییییییلی نورانی و خورشیدی دور خودش به وجود اورد و با سرعت هر چه تمام به هلن دریمز نزدیک شد 



هلن دریمز که چاره ای نداشت...تمرکز کرد و به دوباره به یک روح سفید تبدیل شد و جادویی خییییییییلی خیلیـــــــــ قوی به وجود اورد و میخواست که خورشید رو نابود کنه . اون همه ی جادوش رو توی دستاش جمع کرد و یک دفعه به سمت خورشید پرتاب کرد .سلستیا با ترس فریاد کشید : نــــــــــــــــــــــــــــه!!!


( نقاشی کردنش خیلی سخت بود خیلییییییییییییییییی)


بعد از این که خورشید رو ناپدید کرد ...دنیا رو بهم ریخت و حالا همه چیز در دستان هلن دریمز بود :





و حآلآ...آیـ ـ ـآ هِلِنـ دریمـز دنیـآ رو نآبـود میـکـنه...؟؟؟

ادامه با 100 نظر...









دیدگاه ها : نظر بدهید ...جایزه بگیرید @.@
آخرین ویرایش: - -

بیوگرافی من (هلن دریمز)

جمعه بیست و ششم آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 51 دقیقه و 29 ثانیه

نویسنده : [ Xχ_нυηнαη_ѕнiρєя_94.00.88.7_Xχ ]∞
سلام بچه هآ من آیلین یا مهزادم . من اومدم خودم رو ( شخصیت خیالی ساختگیم ) رو براتون بگم و بیوگرافی بنویسم ^^اخلاقش رو عین خودم کردم کلن این منم توی دنیای پونی
کپی نکنین آدرس وب و اسمم روشه :|

عکسش رو باید ببینین چون خیلی قشنگه واقعا قشنگه بکلیک

اسم : هلن دریمز ( هلن رویاها ) helen dreams
لقب : هلی (helie)
نوع : پرنسسی مخفی ( یکی از شاگرد های مخفی از پرنسس لونا ) 
اخلاق : خود خواه و مغرور و لجباز اما در حقیقت مهربون و خجالتی 
جادو : اون میتونه با جادوش هر کس رو به هر چیزی که میخواد تبدیل کنه 
معجزه: اون هر وقت که بخواد غیب میشه 
غذای مورد علاقه : گل مریم با سس رز 
بهترین دوست : لوسی آلت
کسی که ازش متنفره : سانست شیمر ، اون در مورد سانست نظری نداره و از اون متنفره 
ورزش مورد علاقه : باله . 
فعالیت مورد علاقه : کتاب خواندن و گوش دادن به موسیقی با هدفون 
رنگ مورد علاقه : صودتی و قرمز و ابی و بنفش و زرد ( اون این رنگ ها رو از ته دل دوست داره ) دلش برای رنگ سبز لجنی میسوزه :| و میگه چی میشد یکم خوشگل تر بود ؟! 

خلاصه ای از زندگی او : 

هلن دریمز که از خانواده ای ثروتمند و پولدار هست از زندگیش خسته میشه . اون با خودش میگه : من از پولدار بودن خوشم نمیاد و از این که هر چیزی رو راحت بخره و ... نفرت داره . اون تمام پول های تو جیبی اش را صرف بیماری دوست صمیمی اش لوسی آلت میکنه و کسی خبر نداره . دوست صمیمی اش حدود 2 سال است خانواده اش را در حادثه ی آتش سوزی از دست داده و یتیم هست . هلن دریمز نسبت به دوستش خیییییلی دلسوز و مهربونه و هر چی توی دلش هست به دوستش میگه و ... کلا اون دو تا مثل 2خواهر پشت هم هستن تا این که روزی لوسی یه بیماری بد میگیره و هلن به طرز شدیدی افسرده میشه ... . اون از خونه فرار میکنه و به طرز ناگهانی پرنسس لونا رو ملاقات میکنه . در طی 4 سال به عنوان تنها شاگرد پرنسس لونا و پرنسس مخفی اون انتخاب میشه و هنوز کسی از این ماجرا خبر نداره . اون با پرنسس لونا سال های زیادی زندگی کرد و همین امر باعث شد تا از پرنسس سلستیا متنفر بشه . هلن دریمز پس از این که به پرنسسی رسید خودش رو از چشم همه محروم کرد و از طرف پرنسس سلستیا به به یک قصری در سیاره ای دیگه تبعید شد . هلن روز های سختی رو میگذرونه تا این که با یاد گرفتن یک طلسم خودش رو به زندگیش بر میگردونه و برای همیشه در خانه ای دور از کشور خودش زندگی میکنه ...اون یک دختر افسرده و تنهاست و ...



این داستان ادامه دارد ...برای ادامه 30 نظر به همین پست 



دیدگاه ها : نفر ادامه میخوان
آخرین ویرایش: جمعه بیست و ششم آذرماه سال 1395 ساعت 15 و 52 دقیقه و 18 ثانیه